من بازگو کردن تاریخ است...پس از این به بعد خواهش می کنم هیچ نظری سیاسی ندین چون
این بلاگ زیر نظر قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت می کند و تماما تابع قوانین است...
در جواب عزیزی که گفت ما میهن پرستان را دیوانه خطاب می کنند...
خیلی خوشحالم که مردم ما را دیوانه خطاب می کنند...من به این دیوانگی ام می بالم...بگذار آنان ما را مجنون بدانند...براستی دیوانگی بیشتر از این...زیباتر از این...بگذار بگویند دیوانه...بگذار وقتی دیدن برای وطنم اشک میریزم به من بگویند دیوانه...بگذار من بر این غفلت و فراموشی بزارم...بگذار گریه کنم که فرزندان کورش بزرگ و داریوش و خشایرشا و آریو برزن...بگذار گریه کنم که فزندان سلطان جلال الدین این چنین بر میراث بزرگ پدرانمان چشم بسته اند...بگذار گریه کنم از این همه صلیب که بر گردنهاست..بگذار گریه کنیم از این همه فرزند که در فکر رفتن است......بگذار گریه کنم از این همه ...
من می بالم بر این دیوانگی...من این اشکهایم را دوست دارم...من بر این تمسخرشان بر اشکهایم گریه ام می گیرد...تو هم این همه اشک..این همه دیوانگی را که خطابمان می کنند به دست تاراجگر زمانه مسپار...تو نیز چون من که تمام زندگانیم بر این پریشانی و دیوانگی مغرور بوده ام ...مغرور باش که دیوانه ی وطنمانی...
.ایران من میپرستمت...
زنده باد ایران...
زنده باد یاد پدرمان کورش...
زنده باد تاریخ و تمدن ایران...
شایان ...
تصویر یه کنده کاری رو دیوار پرسپولیس تصویری از هدیه آورندگان کشور های مختلف که در نوروز برای تقدیم ادب و خجسته باد گفتن به نزد شاه می اومدن.در این عکس تصویری از نمایندگان لیدی دیده میشه
راستی امروز در گرامیداشت مقام فردوسی بزرگ است به همین دلیل یه خجسته باد و افتخار خاصی تقدیمتون میکنم (نفهمید چی گفتم...)
تو را ای سرزمین خون و آتش می پرستم
تورا ای یادگار پاک آتش می پرستم
اینم یکی از معدود ستون های سالم پسپولیسه که شانس آوردیم باستان شناسان با فرهنگ فرانسوی
از دستشون
در رفت خراب کنن آخه فرانسویهای با فرهنگ این ستونها رو با اره خرد می کردن تا با خودشون ببرن اونور !حالا ما تو کف این همه فرهنگ و تمدن وحشیانه غربیم؟!!!!و از تمدن و فرهنگ عظیم چند هزار ساله خود غافل!!!چرا برخورد کورش کبیر با کرزوس و مردم بابل و لیدی و ... رو با این وحشیت ها مقایسه نمی کنیم.خیلی خنده داره ! نه تاسف برانگیز!
کاش به خودمان بیاییم و به خودمان ببالیم و نه غرب
امروز میخوام از عکسهایی که با گوشی خودم از پارسه یا پرسپولیس (تخت جمشید )گرفتم بزارم این سری اول عکسهای ماست.راستی می دونین چرا به پارسه تخت جمشید می گویند :؟ در سالهای اولیه پس از اسلام که مردم عامی هیچ اطلاعی از تاریخ گذشته نداشتند و چون مردم با افسانه جمشید شاه شاه اسطوره ای ایران آشنا بودند و چون جم مظهر کارهای عجیب بود بخاطر شکوه و عظمت و اعجاب پارسه تصور کردند که این مجموعه کاخها باید متعلق به شاه اسطوره ای جم باشد.به این سبب پرسپولیس را نامیدن : تخت جمشید
انشا ا... در پستهای بعدی در مورد این تراشه ها توضیح میدم
در پناه اهورا مزدا کامروا باشید
درود بر ایران
درود بر ایرانی
درود بر تمدن و فرهنگ ایرانی
امروز طبق قرار قبلی ثابت می کنم کورش کبیر همان ذوالقرنین یکی از پیامبران خداست :
عکس زیر عکسی است منسوب به کورش کبیر که در برخی منابع این نسبت گفته شده.اگر به سر یا تاج عکس نگاه کنید دو شاخ میبینید که در توضیحات پایین متوجه می شوید

برای « ذوالقرنين » معانی گوناگونی ذكر شده است. برخی ذوالقرنین را به معنای ـ دو قرن ـ گرفته اند. به این معنی كه مردم را در حدود دو قرن یا دو نسل دعوت به حق نمود.
برخی نیز گفته اند: ذوالقرنین، یعنی كسی كه بر شرق و غرب دنیای شناخته شده آن روز حکومت داشته است.
در آرامگاه کوروش پیکر تقدیس از روح و « فروهر» کوروش را نیز به شکل فرشته ای ساخته بودند،که ذوالقرنین بوده و همانست که می نویسند بر بالای آن کتیبه ای داشته که نام کوروش بر آن نوشته بوده بالای آرامگاهش مجسمه بالدار هنوز هست و ابولکام آزاد براساس همین مجسمه آنرا ذوالقرنین خوانده است و کوروش را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن دانسته است.در تورات هم به کوروش لقب عقاب شرق داده اند.
ذوالقرنین اولین كسی است كه سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده كرده است وسدی كه او ساخته بود از آهن خالص بوده است.
در روایات آمده است كه گروهی از مردم نزد ذوالقرنین آمدند و از طایفه ای شریر و خونریز كه به « یأجوج و مأجوج ( همان قوم مغول)» معروف است، به شكایت پرداختند و گفتند كه از آزار و اذیتهای این قوم به ستوده آمده اند. چه بهتر كه چاره ای برای در امان ماندن از دست آنها اندیشیده شود. ذوالقرنین به درخواست آنها جواب مثبت داد و برای آنها سدی از آهن ساخت تا از آزار و دست درازی آن قوم در امان باشند.
گفته شده است كه این سد در مكانی كه از دو طرف با كوههای سر به فلك كشیده محصور بود، ساخته شده است.اكنون سدی با همان مشخصات در گرجستان امروزی پیدا شده است و در تنگه داریال واقع است.
برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند لیكن این معنی با کلام قرآن سازش ندارد. چون نخست قرآن می گوید ذوالقرنین مؤمن به خدا و روز قیامت بوده است و دین او دین توحید بوده است؛ ولی ما میدانیم كه إسكندر مشرك بوده و در تاریخ آمده است كه ذبیحه خود را برای ستاره مشتری ذبح نموده است.
و دوم قرآن ذوالقرنین را مرد صالح از عباد خدا و صاحب عدل و رفق میشمارد؛ و تاریخ برای إسكندر خلاف آنرا بیان میكند.
سوم اینکه در هیچیك از تاریخها نیامده است كه إسكندر مقدونی سدّ یأجوج و مأجوج را بنا كرده باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است و کتیبه اش هنوز موجود می باشد ، ذکر شده است.
دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام خدا را در زمین جاری می کرد و در واقع نماینده خدا در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود و یا به او بی توجهی و توهین شود .
ترجمه آیه های قرآنی:
و از تو از ذو القرنین می پرسند . بگو : براى شما از او خبرى خواهم خواند ( 83 ) .
ما به او در زمین تمكین و قدرت دادیم و از هر چیز وسیلهاى عطا كردیم ( 84 ) .
پس راهى را تعقیب كرد ( 85 ) .
چون به غروبگاه آفتاب رسید آن را دید كه در چشمهاى گلآلود فرو مىرود و نزدیك چشمه گروهى را یافت گفتیم اى ذو القرنین یا عذاب مىكنى یا میان آن طریقهاى نیكو پیش مىگیرى (86).
گفت : هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنیم و پس از آن سوى پروردگارش برند و سخت عذابش كند( 87) .
و هر كه ایمان آورد و كار شایسته كند پاداش نیك دارد و او را فرمان خویش كارى آسان گوییم (88 ) .
تا به طلوعگاه خورشید رسید و آن را دید كه بر قومى طلوع مىكند كه ایشان را در مقابل آفتاب پوششى ندادهایم ( 90 ) .
چنین بود و ما از آن چیزها كه نزد وى بود به طور كامل خبر داشتیم ( 91 ) .
آنگاه راهى را دنبال كرد ( 92 ) .
تا وقتى میان دو كوه رسید مقابل آن قومى را یافت كه سخن نمىفهمیدند ( 93 ) .
گفتند : اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهكارند آیا براى تو خراجى مقرر داریم كه میان ما و آنها سدى بنا كنى ( 94 ) .
گفت : آن چیزها كه پروردگارم مرا تمكن و قدرتی آن را داده از خراج شما بهتر است اما مرا به نیرو كمك دهید تا میان شما و آنها حائلى كنم ( 95 ) .
قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت : بدمید تا آن را بگداخت گفت : روى گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم ( 96).
پس نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند آن را نقب زنند ( 97 ) .
گفت : این رحمتى از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و به پیمان خود عمل کند و آن سد را متلاشی و پاره پاره گرداند.
مفسرين درباره اينكه ذو القرنين كدام شخصيت تاريخى است و سدش در كجاست اختلاف نظر دارند.علامه طباطبايى در اين باره هفت نظريه را به طور كامل نقل كرده و بعد آن ها را نقد نموده است.
در اينجا نظريه مهم تر را به اختصار بيان مى كنيم: كوروش هخامنشى جديدترين نظريه درباره ذو القرنين است.كوروش هخامنشى پادشاه ايران باستان بوده و سد او سد داريال واقع در مناطق كوهستانى قفقاز و بين شهرهاى تفليس و ولادى كيوكز مى باشد. نظريه چهارم نيز تا حدودى مورد تاييد تاريخ و شواهد موجود مى باشد.اين نظريه سراحمدخان هندى است و دانشمند معروف مسلمان مولانا ابو الكلام آزاد كه روزى وزير فرهنگ كشور هند بوده آن را در كتاب محققانه اى كه در همين زمينه نگاشته است به طور مفصل بيان كرده است. (۳۱) مولانا ابو الكلام اين نظريه را از چند جهت بررسى و اثبات كرده است كه ما در اينجا بخش اصلى آن را به طور خلاصه مى آوريم:
- شخصيت ذو القرنين طبق نظريه قرآن ذو القرنين مردمى مؤمن به خدا و معاد بوده است كوروش نيز طبق نظر تاريخ و كتب عهد عتيق چنين بوده است. ذو القرنين پادشاهى عادل و رعيت پرور و داراى بخشش بوده; كوروش هم طبق تاريخ كتب عهد عتيق و نظر مورخين قديم مانند هردوت و ديگران پادشاهى با مروت فتوت سخاوت و كرم بوده است; چنان كه از تاريخ زندگى او و برخوردش با ياغيان كه با او مى جنگيدند يا او با آنها جنگيده است معلوم مى شود. ذو القرنين از طرف خداوند داراى توانايى ها و امكانات فراوانى مانند عقل تدبير فضايل اخلاقى ثروت و شوكت ظاهرى بوده و كوروش نيز همه اين ها را داشته است.
- مسافرت هاى ذو القرنين همان طور كه قرآن درباره ذو القرنين فرموده كوروش نيز سفرهايى به مغرب و مشرق داشته است و جريان سفر به مغرب او چنين است كه پادشاه سرزمين ليديا بدون هيچ مجوز و عذرى به طرف كوروش لشكركشى كرد. كوروش نيز به طرف ايشان حركت كرده و با آنان جنگيد. پايتخت ليديا را فتح كرد و بر آنان پيروز شد و بعد آنان را عفو نمود. همچنين او سفرى به مشرق داشته و تا بكريا (بلخ) پيش رفته است تا به غائله قبايل وحشى و صحرانشين آنجا پايان دهد.
- سدسازى ذو القرنين همان طور كه ذو القرنين سدى آهنين براى جلوگيرى از حملات اقوام ياجوج و ماجوج(مغول) بنا كرد كوروش نيز طبق نظر مورخين سفرى به طرف شمال ايران براى خاموش كردن فتنه اى در آن نواحى انجام داده است و گويا در همين سفر سد موجود در تنگه داريال را به درخواست اهالى آن مرز و بوم ساخته است . اين سد تنها سدى است كه در ساخت آن از آهن استفاده شده است و هم اكنون هم موجود است. به زبان محلى آن را دمير قاپو يعنى دروازه آهنى مى نامند. تنگه داريال واقع در سلسله جبال قفقاز است كه از درياى خزر شروع شده و تا درياى سياه ادامه دارد. اين سلسله کوه ها به ضميمه درياى خزر و درياى سياه مانعى طبيعى به طول هزارها كيلومتر بين شمال و جنوب آسيا بوده است و تنها راه بين شمال و جنوب همان تنگه داريال بوده كه با سد دميرقاپو بسته شده است.

کورش کبير اولين پادشاه هخامنشی، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان محترم است .در دوران باستان نيز بسياری از انديشمندان (مانند افلاطون، فيثاغورث، هرودت، گزنفون، ديودور سيسيلي و...) او را ستوده اند. كوروش بزرگ بنا به پژوهشهای 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است. كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است. در كتاب تورات از او به عنوان حضرت مسيح ، فرستاده پروردگار، شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است.
درصحف عزرای پيامبر آمده است: کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بيت المقدس بسازم.ابوريحان بيرونی (قرن 4 هجری) و غياث الدين خواند مير (قرن 6 هجری در کتاب حبيب السير، جلد يک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بيت المقدس و مسجد الاقصي (يا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند. در تفسير قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پيغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن. مسعودی در کتاب مروج الذهب،صفحه606 می نويسد: اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود... و ما تفصيل اين ماجرا را با آنچه مجوس ونصاری در باره آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.

آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحی گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايی دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ديده نشده است. پس از اسلام در دوران پادشاهی اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجری خورشيدی ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدی در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابی از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتی از قرآن به خط ثلث نگاشتهاند.(دکتر رضامرادی غياث آبادی در کتاب نقش رستم وپاسارگاد). قبله نمايی نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند.در زمان گذشته نوشته ای در آرامگاه به خط ميخی بوده كه متن آن ، چنين است :
« ای رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهی جهان را به پارسيان دادم ، به مشتی خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر »
در عکس بالا کوروش کبیر با دو تاج شاخ(القرنین)دیده میشود که همان تصویر (ذوالقرنین) است.البته فراموش نکنیم خواب دانیال نبی را که خواب دید قوچ دو شاخی از شرق ظهور میکند و جهان را تحت نفوذ خویش قرار می دهد
در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجستهای از كوروش بزرگ باقيمانده استكـه همچون فرشتگان ، بــا بـالهايی آسمانی تراشيده شده است. نكتـه جـالب است كه ايـرانيان از زمان باستان تاكنون ايـن پيكره را مقدس میدانند و بـا اينكه پيكرههای ديگر در سراسر ايـران در اثر نـادانی آسيب ديـده است هيچكس جرأت نداشته بـه ايـن پيكره اهـورايی آسيب برساند! هنـــوز هم تصور مقدس بودن ايـن پيكره در ميـان مردم بـومی بـاقی است (دکتر بهرام فره وشی در کتاب ايرانويچ).
مردم محلی دستــان او را رو به قبـله و در حـالت نيايش می دانند و مردم منطقه نـذرهای خود را تقديم آرامـگاه میكردند( دكتر باستانی پـاريزی در كتـاب كـوروش ذوالقرنين ). آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبی مقدس و شفابخش به شمار مـی آمد.(دکتر شاپور شهبازی در کتاب پاسارگاد).دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه نـــامه فصل نــامه فــارس شنـاخت در نوشتــار مسجدهای فــارس در صفحه 88
می نويسد: در روايت های اسلامی هـم از مـقدس و آسمانی بـودن ايـن جـايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهای زير:
1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخری به سال 320 هجری ) صفحههای 109 و 141
2 ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131
3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهانی به سال 367 هـ ) صفحههای 113 و 123
4 ـ نزهتالقلوب ( حمداله مستوفی به سال 740 هـ ) صفحه 178
استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم به زيارت کورش که پايگاه مليت ايرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايرانی بودن بلکه به جهت زيارت فردی که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است.
با این همه نشانه ها آشکار است که کوروش بزرگ همان ذوالقرنین است و با این همه نشانه از مقدس بودن آرامگاه کوروش کبیر نزد تمامی ملت های جهان، جای بسی تاسف است که این بنای با ارزش در آینده نزدیک بخاطر رطوبت و یا آبگرفتگی ناشی از سد سیوند برای همیشه ازبین خواهد رفت......" از ماست که برماست "
می دونین یه پست طولانی در مورد اثبات اینکه کورش همان ذوالقرنین هست نوشتم که پرید.اگه کسی می خواد بگه دوباره بنویسمش
سلام بچه ها.واسه پست امروز وصیت نامه فوق العاده اندیشمندانه کورش کبیر رو گذاشتم که واقعا عالیه.امیدوارم با مطالعه این متن بشتر به بزرگیها و ارزشهای پدرمان پی ببریم
کورش کبیر


وصيت نامه
فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام. زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند . هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد. از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد. پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم. هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم میگسلد ... اگر از ميان شما كسی میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.
ذوالقرنین
درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست.
کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.
.پاسارگاد(پارسه گرد).آرامگاه کورش کبیر...

پرسپولیس.با شکوه ترین کاخ تخت جمشید.آپادانا
با آرزوی سربلندی همه ایرانیان...
نمیدونم هنوز بهم سر می زنین یا نه آمار وبم که میگه میاین ولی اگه میاین یه اثری بزاری بدونم تا یه تشکری ازتون بکنم
بعضی بچه ها نظر دادن که می خوان بهم کمک کنن . از همین جا ازشون دعوت می کنم اگه مطلبی هست به من ایمیل کنن تا با اسمشون تو وبم بزاره
زنده باد ایران
زنده باد ایرانی
زنده باد تمدن و فرهنگ ایرانی
آدرس ایمیلم shayan_ilia@yahoo.com
سال۱۳۸۸ اصلاح الگوی مصرف رو به همتون تبریک میگم
امیدوارم موفق و سرافراز باشید
یه نفری با نام اخطار برام ژیغام گذاشت که اسم وبم رو تغییر بدم البته من نمیدونم اون فرد کیه و چه قصدی رو دنبال میکنه به هر حال من به هیچ وجه اسم وبم رو تغییر نمیدم اون نفر هم هر کاری که دلش میخواد بره انجام بده.
دیروز تو مدرسه یکی از بچه ها نشونم داد و خواست نظرم رو بگم
خیلی مقاله دیوونه کننده ای بود. یه مقاله پر تحریف تاریخی که قصدش انحراف ذهن فرزندان ایران در مورد داریوش شاه بزرگ بود.متاسفانه تو اون مقاله توهین های صریح و کاملا بی اساسی به داریوش شاه کبیر نوشته شده است که جالی بسی تعجب و ناراحتی داره.تو اون مقاله راجع به خشونت هایی از سوی داریوش به یهودی ها نوشته بود و این نیست جز کار افرادی بی غیرت که هیچ ایمانی به شکوه این کشور ندارند.از همین جا از همه دوستانم تقاضا می کنم هر موقع به چنین مطالبی رسیدن فورا اون رو نابود کنن تا دست افراد بی اطلاع بیشتری نیفته
به امید و آرزوی پایندگی ایران بزرگ
زنده باد ایران
زنده باد ایرانی
زنده باد فرهنگ و تمدن جاوید ایران
اكثر ما راجع به " ولنتاين " اطلاعات نسبتا جامعي داريم ؛ حتي خيلي از شما دوستان فلسفه وجودي نامگذاري 14 فوريه (29 بهمن ماه) به اين نام رو كاملا ميدونيد .
اما واقعا ما چقدر راجع به روز ملي عشاق ايراني ( سپندارمزگان ) كه قدمتي چند هزار ساله در تاريخ كهنمون داره اطلاعات داريم !؟
امروزه كمتر كسی هست كه بدونه در ایران باستان ، نه چون رومیان از" سه قرن پس از میلاد " بلكه از " بیست قرن پیش از میلاد " روزی موسوم به "روز عشق" بوده است .
البته چند ساليه اين روز مورد توجه ايرانيا قرار گرفته ؛ اما تقاضا میکنم همگی یه کم فکر کنیم و ببینیم چی شده که به اینجا رسیدیم و واقعا تا کی باید مقهور سنت های بعضا بی پایه و اساس در برابر سنن غنی و پر از رمز و راز و اصیل خودمون باشیم !؟
بیست و نهم بهمن ماه ؛ روز ملی عشاق ایرانی بر عاشقان راستین و طالبان وصول به عشق ناب و حقیقی ، مبارک باد ...
کمتر کسی است که بداند در ایران باستان ، نه چون رومیان از
سه قرن پس از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است !
جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا
مصادف است با 29 بهمن ،
یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی.
این روز" سپندار مزگان" یا " اسفندار مزگان" نام داشته است.
فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان " روز عشق " این بوده است،
که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و
علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند ،
هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند.
به عنوان مثال ، روز اول " روز اهورا مزدا " ،
روز دوم " روز بهمن" ( سلامت ، اندیشه)
که نخستین صفت خداوند است،
روز سوم اردیبهشت یعنی" بهترین راستی و پاکی"
که باز از صفات خداوند است ،
روزچهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی"
که خاص خداوند است ،
و روز پنجم " سپندار مز" بوده است.
سپندار مز لقب زمین است، یعنی گسترده ، مقدس ، فروتن،
زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت
به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگر
د و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد.
به همین دلیل در فرهنگ باستان ، اسپندار مزگان را به عنوان
نماد عشق می پنداشتند. بنا بر تقویم کهن ایران
( که با تقویم جلالی این روزها تفاوت هایی داشته )
در هر ماه ، یک بار ، نام روز و ماه یکی می شده است
که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد ،
جشنی ترتیب می داده اند متناسب با نام آن روز و ماه.
مثلا شانزدهمین روز هر ماه ، مهر نام داشت و
شانزدهم ماه مهر "جشن مهرگان" لقب می گرفت.
همینطور روز پنجم هر ماه که سپندار مز نام داشت
که در ماه دوازدهم سال که آن هم سپندار مز نام داشت
جشنی به نام ( اسفندار مزگان ) میگرفتند.
سپندار مزگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که
هر دو در کنار هم معنا پیدا می کرده اند.
در این روز مردان زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده ،
به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند و زنان نیز
به شوهران خود با محبت هدیه می دادند.
ایرانیان به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و
با سرور شادمانی ( وسپاسگذاری از پروردگار) روزگار می گذراندند.
این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خو،
فلسفه حیات و کلاً جهان بینی ایرانیان باستان است.
از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود نا آشناییم ،
شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
حالا که دارای چنین تاریخ و جایگاهی هستیم نباید به آن بی تفاوت باشیم .
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine)
به 29 بهمن (سپندار مزگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
امیدوارم حال همه تون توپ توپ باشه و از دست امتحانات رها شده باشین!
راستشو بخاین من به چند دلیل نتونستم پست بدم :
اولش فوت مادربزرگ عزیزم که خیلی دوستش داشتم و خیلی هم بهم نزدیک بود که دوست داشتم برا همیشه پیشم باشه اما متاسفانه تنهام گذاشت و رفت...
دومش که درس و امتحان
راستی کم کم داریم به جشن بزرگ سپندار مذگان یا همون روز عشق پیشگان ایرانی نزدیک میشیم و من مثل هر سال یه برنامه فوق العاده دارم حتما از ۲۰ ام تا ۲۹ بهم سر بزنین که پست های ویژه دارم هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
![]()
منتظرتونماااااااااااااااااااااااااااااااااااا
فعلا هم شما رو به اهورا مزدای بزرگ می سپارم
راستی برا مادر بزرگم هم فاتحه بخونین دوستان
زنده باد ایران
زنده باد ایرانی
زند ه باد فرهنگ و تمدن ایران
و پاینده باد سپندار مذگان
با توجه به اینکه دارن وبهای بلاگفا هک میشن من دو تا ادرس دیگه ایجاد کردم که در صورت هک شدن این به اون دو تا برین
ariyobarzan.blogfa.com
iraneahura.blogfa.com
این دو تا رو برا خودتون ذخیره کنین
از همتون ممنونم
در پناه اهورامزدا کامیاب باشید
|
این مطلب رو از تو وب داداشم گرفتم . به وب داداشم هم سر بزنین PERSIan-hf.blogfa.com |
|
|
جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود ولی در حالت کلی چون ايزد مهر نزد کليه اقوام آريايی سابقه ای ديرين دارد و قديميترين آيين آرياييان می باشد نزد هر دو دسته ايرانيان و هندوان در يک روز گرامی داشته می شود و مهردر زبان سانسکريت هم بمعنی دوستی است و در ويد کتاب مذهبی برهمنان مانند اوستا ايزد روشنايی و فروغ می باشد و زرتشتيان بپرستشگاه خويش درب مهر گويند هر دو جشن مهرگان و نوروز از آثار درخشان و جاودان ايران زمين هستند و برماست که اين دو ميراث گرانقدر نياکانمان را همچون دو گنجينه گرانبها سينه به سينه و نسل به نسل انتقال دهيم چرا که هويت و پهنای مرز ايران زمين را اين دو جشن به وضوح نشان می دهد و هر کجا نوروز و مهرگان جشن گرفته شود آنجا ايران است و هر که ايندو جشن با شکوه و زيبا را برگزار کند ايرانی. مهرگان و نوروز در کنار يکديگر هزاران سال است که همانند دو ستون محکم و استوار پايه های استقلال و فرهنگ ايرانی را حفظ نموده اند و آنرا از هجوم تازی و بيگانه محفوظ داشته اند و در هر زمانی که قدرت حاکمه نتوانسته استقلال ايران را حفظ کند و سرزمين عزيزمان گرفتار قومی بيگانه گشت و به چند پاره تقسيم گرديد برگزاری همين آيين های ساده ولی سحر انگيز ايرانيان را همدل ساخته و بار ديگر کنار هم جمع نمود .متاسفانه از آيين مهرگان امروزه جزء ميان زرتشتيان اثری باقی نمانده و اين آيين ملی که همانند نوروز به تک تک ايرانيان تعلق دارد به روحی تازه و همتی ملی نياز دارد تا دوباره مانند گذشته جايگاه خود را بازيابد و احياء گردد .دوستان گرامی اگر به اهميت و جايگاه اين جشن فرخنده پی برده ايد بر عهده ما جوانان ايران زمين است که با اراده و کوشش خويش مهرگان را دوباره نزد خانواده های خود زنده کنيم اينکه به جای يکبار در سال دوبارپای سفره هفت چين (هفت سين در نوروز)بشينيم به شادی و سرور و نيايش پروردگار بپردازيم و به ديدار هم رفته و از احوال يکديگر جويا شويم و به برطرف ساختن کدورتها و قهرها و جداييها بپردازيم مطمئنا نه تنها به مذاق هيچ کسی بد نخواهد آمد بلکه با استقبال بزرگترهايمان نيز همراه خواهد شد .اما اينکه از هزاران سال پيش تا کنون چگونه اين جشن برگزار می شود : ((طول مدت جشن ۶روز و از مهرروز آغاز و به رامروز ختم می شودپادشاهان تاجی به شکل خورشيد که در آن دايره ای مانند چرخ چسبيده بود به سر می گذاشتند در جشن مهرگان مردی با صدای رسا ندا می داد ای فرشتگان بسوی دنيا بشتابيد و جهان را از گزند اهريمنان برهانيد . پادشاهان لباسهای گرانبهای ارغوانی می پوشيدند و با باده خواری در اين جشن می رقصيدند موبد موبدان خوانچه ای که در آن ليمو شکر نيلوفر سيب به انار و يک خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته بود نزد شاه می آورد. در اين روز پارسيان مشک و عنبر و عود به يکديگر می دادند و توده های مردم برای پادشاه پيشکش می آوردند . زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به نيايشگاهها رفته و با تهيه خوراک های سنتی از يکديگر پذيرايی می کنند و با سخنرانی های ملی و آيينی سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند . در برخی روستاها جشن مهرگان با ساز همراه است روز پنجم پس از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بيشتر آنانرا جوانان تشکيل می دهند در محل آدريان و يا سرچشمه و قنات گرد هم می آيند و يکی از هنرمندان روستا به وسيله سرنا و هنرمند ديگر با دف گروه را همراهی ميکند آنها با هم حرکت کرده و از يک سوی روستا و اولين خانه شروع می کنند و با شادی به خانه ها وارد می شوند کدبانوی هر خانه نخست آينه وگلاب می آورد اندکی گلاب در دست افراد ميريزد و آينه را در برابر چهره آنها نگه می دارد و سپس آجيلی را که فراهم نموده به همه تعارف می کند آجيل مخلوطی از تخم کدو آفتابگردان و نخودچی کشمش است و با شربت و چای نيز پذيرايی خود را انجام می دهند آنگاه يکی از افراد گروه ساز که صدايی رسا دارد اسامی کسانی که پيش از اين در خانه سکونت داشته و اکنون فوت کرده اند باز می گويد و برای همه آمرزش و شادی روان آرزو می کند .بعد از آن بشقابی از لرک (نوعی آجيل)از اين خانه دريافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ريزند و از خانه با ساز و شادی بيرون می آيند و به خانه بعدی می رود و چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بيرون خانه می ايستد و با بيان اسامی درگذشتگان اين خانه بر روان و فروهر آنها درود می فرستد دادن پول و ميوه هم مرسوم است تا برای جشن استفاده شود نسبت به جمعيت لورگ (نان مخصوص)تهيه شده و گوشت های بريان شده را به قطعات کوچک تبديل می کنند و با مقداری سبزی ميان دو عدد لورگ می گذارند و موبد ده نيز هنگام اجرای گاهنبار ميوه ها را به قطعات کوچک تقسيم کرده و پس از پايان مراسم به همه ميوه تعارف می شود. مردم تا آنجا که امکان دارد با لباسهای ارغوانی گرد هم آمده و به رقص و شادی می پردازند و هر يک چند نبشته شاد باش (کارت تبريک) برای هديه به همراه دارند. سفره مهرگان شامل گل و ريحان و آجيل و بوهای خوش کتاب مقدس (قرآن يا اوستا)آينه سرمه دان شربت يا شراب شيرينی انار سيب و آويشن کاسه ای پر از آب و سکه و ظرفهايی از سنجد و بادام ميباشد ضمن اينکه اسفند و عود نيز می سوزانند)) جشن مهرگان بر تمامی هم ميهنان عزيز مبارک باد. شاد و پيروز باشيد | |
کتيبه بيستون( کتيبه داريوش ) :
در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است .
ايزيدور خاراکسي جغرافي نويس باستان درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است . و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت چون در کتيبه ، داريوش از ناحيه کامپادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است .
ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه اي مي داند که معلم براي تنبيه شاگردانش تسمه اي در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوي در سال 1794 اين نقش را پيکره دوازده حواري مسيح دانست ، و تصوير فروهر را به مسيح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که اين نقش ها پيکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبيله ) اسرائيل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن مي شد که کسي به کتيبه نزديک شود . پورتر تا نيمه راه صعود کرد و طرحي از پيکره ها کشيد . او درباره خطر بالا رفتن از کوه مي گويد " هيچ زماني بدون بيم مرگ از آنجا نمي توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولين کسي که اين صخره را در نورديد راولينسون انگليسي بود که از ستون اول متن فارسي باستان نسخه برداري کرد . او افسر انگليسي مأمور تربيت سربازان شاهي در ايران بود ولي به علت اختلافي که بين دولت ايران و انگليس پيش آمده بود راولينسون مجبور شد ايران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ايران آمد و بقيه متن فارسي باستان را رونويسي کرد و از ترجمه ايلامي آن که سکايي ، مادي و شوشي جديد نيز خوانده شده نسخه برداري کرد . مطالعات وي در سال 1857 مورد توجه انجمن آسيايي پادشاهي لندن واقع گرديد و به اين ترتيب راز کتيبه بيستون گشوده شده . کار راولينسون سبب شد تا اين کتيبه مورد توجه دانشمندان زيادي قرار گيرد از جمله پروفسور ويليام جکسن از دانشگاه کلمبيا که در سال 1903 از آنجا ديدن کرد و مطالعاتي بر روي کتيبه انجام داد که بيشتر تصحيح کار راولينسون بود . در سال 1904 اولين عکسها توسط لينگ و تامپسون براي موزه بريتانيا گرفته شد و مطالعات مفصل تري در ادامه کار راولينسون انجام شد . سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتيبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکي را که سابقاً براي رسيدن به نقوش و کتيبه ها در سنگ تراشيده بودند پيدا کرد و کتيبه ديگري را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداري نشده بود نسخه برداري کرد که معلوم شد ادامه کتيبه ايلامي است ضمناً کامرون يک قالب تهيه کرد که هم اکنون در دانشگاه ميشيگان است . نتيجه مطالعات اين دانشمند در مورد کتيبه بيستون اين بود که داراي سه نوع خط فارسي باستان ، ايلامي نو ، بابلي نو يا اکدي مي باشد و پس از رمزگشايي فارسي باستان فهميده شد که تصاوير به داريوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوايل سلطنت او قيام کرده بودند تعلق دارد و شرح سرکوب اين ياغيان مي باشد .
![]() |
![]() |
- مشخصات ظاهري کتيبه بيستون :
اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول 5/20 ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) مي باشد . براي آسان شدن توضيحات ، کتيبه را در دو بخش مورد بررسي قرار مي دهيم .
بخش اول : نقوش
نقش هاي اين اثر تاريخي بر سطحي به طول 6 متر و عرض يا ارتفاع 3 متر و 20 سانتي متر حجاري شده است و شامل تصوير داريوش و کماندار و نيزه دار شاهي و 10 تن شورشگر است که يک تن در زير پاي داريوش و 9 تن دست بسته در مقابل او قرار دارند و سرهايشان بجز نفر اول بوسيله طنابي بهم وصل شده است و هرکدام لباس مخصوص کشور خود را بر تن دارند که آنها را از ديگري متمايز مي سازد و بر بالاي سر هرکدام نوشته اي است که نام شورشگر و محل شورش را معلوم مي کند . اندازه قد هشت تن از اينان 126 سانتيمتر و آخرين نفر که سکونخا نام دارد با کلاهش 178 سانتيمتر مي باشد . در اين مجموعه شاه با چهره اصلي و با اندازه حقيقي يعني 181 سانتيمتر نشان داده شده ، پاي چپ و کمان او که در دست چپش قرار دارد بر بدن گئوماتا که زير پاي او به حال تضرع افتاده ، نهاده شده و دست راست پادشاه به نشانه پرستش به سوي فروهر بلند شده است . فروهر که نماد اهورامزدا است روبروي پادشاه قرار دارد و حلقه اي در دست چپ گرفته و دست راست خود را مانند پادشاه بلند کرده است اين حرکت ظاهراً علامت دعاي خير است . يک ستاره هشت پر درون دايره بالاي کلاه تقريباً استوانه اي شکل فروهر ديده مي شود که همين نقش هم در تاج کنگره دار زيبايي که بر سر داريوش است ، ديده مي شود . شايد بدين وسيله داريوش اهورائي بودن خود را نشان مي دهد . پشت سر داريوش کماندار و نيزه دار شاهي ايستاده اند . شاه و افسرانش همگي يکنوع لباس بلند پارسي در بر و کفش سه بندي مشابهي به پا دارند . ولي سربندي که بر سر افسران است از لحاظ تزئين با تاج داريوش تفاوت دارد . ريش مستطيل شکل شاه نيز طبق معمول از ريش کوتاه سايرين متمايز است و همين بخش مستطيل ريش ، الحاقي است يعني از تکه سنگ جداگانه اي ساخته شده و سپس با مهارت بسيار به چهره داريوش متصل شده است . در تصاوير فروهر و شاه و دو افسرش ، در هر دو مچ دستبند وجود دارد . اين دقت و ظرافت در تيردان و بند آن و منگوله هاي متصل به نيزه و ريش و سربند افسران شاهي هم بکار رفته است . گئوماتا تنها اسيري است که کفش بندي به پا دارد و بقيه اسيران پابرهنه هستند . بر سطح حجاري شده 11 کتيبه کوچک هست .
بخش دوم : خطوط
موقعيت اين خطوط نسبت به نقوش چنين است . در زير نقش ها خطوط فارسي باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بيست و سه سانتيمتر ) و عرض یا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتيمتر ) و 414 سطر قرار دارد .
در دست راست کنار نقوش يک بخش کتيبه ايلامي به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقيه اين کتيبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسي باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد .
کتيبه اکدي ( بابلي ) در قسمت بالاي کتيبه سمت چپ ايلامي قرار دارد با طول يا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پايين 31/2 اين کتيبه به شکل ذوزنقه مي باشد و در 112 سطر مي باشد .
مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .
- مطالب موجود در کتيبه داريوش :
کوروش در خيال لشکرکشي به مصر بود که کشته شد و پسرش کمبوجيه بر تخت سلطنت نشست و براي تحقق بخشيدن به آرزوي پدر رهسپار مصر شد . اما قبل از عزيمت برادر و رقيب خود برديا را از بيم آنکه مبادا در غياب او به تخت سلطنت بنشيند ، مخفيانه کشت . او با حمله به مصر قلمرو امپراطوري خويش را گسترش داد . از شواهد چنين بر مي آيد که او بر خلاف کوروش براي عقايد ملتها و کساني که تحت سلطه اش بودند ، ارجي قائل نبود و از فرزانگي و درايت پدر بهره چنداني نبرده بود . چنانکه پس از شکست قرطاجنه ( از مستعمرات فينيقي ها ) که علت آن سر باز زدن ناويان ناوگانهاي ايران ( که همه از مردم فينيقيه بودند ) بود . کمبوجيه گذشت و سياست پدر را فراموش کرد و در برابر همه ، مصريان را ريشخند کرد با خنجرش گوساله مقدس مصريان آپبس راکه مي پرستيدند از پاي در آورد و جسدهاي موميايي شده پادشاهان را از گورها بيرون کشيد . معابد را با پليدي آلود و فرمان داد تا بتهايي را که در آنها بودند بسوزانند و اين شامل خارجيها نبود چنانکه در زمان بيماري هاي خود که شايد نوبه هاي صرعي بوده خواهر و همسر خود رکسانا را کشت. پسر خود پراک اسپيس را به تير زد و دوازده تن از بزرگان ايران را زنده بگور کرد .
شايد بدليل جو خفقان و ايجاد حکومت مطلقه بود که ميزان نارضايتي مردم و سران کشور زياد شده بود و دشمناني که در زمان کوروش به علت اقتدار و سياستش ناچار سکوت کرده بودند اکنون با دوگانگي و ضعفي که در حکومت وجود داشت سر به شورش برداشتند . گئومات مغ که از روحانيون دربار بود و از راز کشته شدن برديا نيز اطلاع داشت فرصت را غنيمت شمرد و در غياب کمبوجيه که حدود سه سال در مصر بود ، علم اين قيامها را برافراشت . گئومات از نژاد ماد بود و کشورداري و شاهنشاهي اين نژاد بدست کوروش انقراض يافته بود . گئومات از زمان به تخت نشستن تا زمان سرکوبیش حدود 7 ماه بر ايران حکومت راند . او ماليات سه سال را به مردم بخشيد و در دين اصلاحاتي بوجود آورد ، براي همين معابد موجود را ويران کرد .
بر طبق کتيبه بيستون خبر شورش گئومات که به کمبوجيه رسيد . قصد بازگشت به ايران کرد ولي در بين راه خود را کشت و داريوش که از نوادگان هخامنش و همچنين از سرداران محافظ کمبوجيه بود حکومت را بدست گرفت . ده ياغي که بر کتيبه بيستون حجاري شده اند نشان دهنده ده شورش است که توسط داريوش تا يکسال و نيم – دو سال پس از شاهيش سرکوب شده اند .
- متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي
چون براي احراز شاهي در زمان قديم شاهزاده بودن امتياز بزرگي محسوب مي شود ، داريوش کتيبه اش را با معرفي خود آغاز مي کند و اصالت نژاديش و اينکه شايستگي شاهي را دارد اثبات مي کند و مي گويد :
ستون 1
بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .
بند 2 - داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .
بند 3 - داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم [ که ] از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان تخمه ما شاهان بودند .
بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از تخمه من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .
بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .
بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .
بند 7 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .
بند 8 – داريوش شاه گويد : در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم . به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .
بند 9 – داريوش شاه گويد : اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد . اهورا مزدا مرا ياري کرد تا اين شاهي بدست آورم . به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم .
بند 10 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه شدم . کمبوجيه نام پسر کوروش از تخمه ما او اينجا شاه بود . همان کمبوجيه را برادري بود بردي نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجيه . پس از آن کمبوجيه آن بردي را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردي کشته شده . پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در ساير کشورها .
بند 11 – داريوش شاه گويد : پس از آن مردي مغ بود گئومات نام . او از پ ئيشي يا وودا ( پي شياووادا ) برخاست . کوهي [ است ] ارکديش ( ارکادري ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وي يخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردي پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته به سوي او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم ساير کشورها . شاهي را براي خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهي را براي خود گرفت . پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد .
بند 12- داريوش شاه گويد : نبود مردي ، نه پارسي ، نه مادي ، نه هيچ کس از تخمه ما که شاهي را گئومات مغ باز ستاند . مردم شديداً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياري را که پيش از آن بردي را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را مي کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردي پسر کوروش نيستم . هيچ کس ياراي گفتن چيزي درباره گئومات مغ نداشت تا من رسيدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . از ماه باگاديش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايي را که برترين مردان دستيار [ او ] بودند کشتم . دژي سيک ي ووتيش 4 ، نام سرزميني ني ساي نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهي را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .
بند 14 – داريوش شاه گويد : شاهي را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جايش استوار نمودم . چنانکه پيش از اين [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هايي را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايي را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جايش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و ساير کشورها را . چنان که پيش از اين [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من اين را کردم . من کوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنان که پيش از اين [ بود ] آن طور من کوشيدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگيرد .
بند 15 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .
بند 16 – داريوش شاه گويد : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين ( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزيان نافرمان شدند . به طرف آن آثرين گرويدند . او در خوزستان شاه شد . و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او در بابل برخاست . چنين مردم را بفريفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم . پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند . بابل نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت .
بند 17 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوي آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند . سپاه ندئيت ب ئير دجله را در دست داشت . آنجا ايستاد . و آب عميق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره اي بر شتر سوار کردم . براي عده اي اسب تهيه کردم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتيم . آنجا آن سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . از ماه اثري يادي ي 5 ، 26 روز گذشته بود .
بند 19 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسيده بودم شهري زازان نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . بقيه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم .
![]() |
![]() |
حالتون خوبه
راستشو بخواین من الان مشهدم و تو یک کافی نت روبروی هتلمون . امروز صبح رفتم حرم برا همتون دعا کردم .
حمید جان نگران نباش ایشاا... مشکلت حل میشه . برات دعا کردم داش.
همگی موفق باشین
فعلا تا برم آمل براتون پست بدم بای
در ادامه می توانید نمونه ای از جشن های کهن و باستانی ایران را مشاهده کنید .
جشنهای ایران باستان از دو دسته بزرگ، سالانه و ماهیانه تشکیل میشد که جشنهای سالانه به ترتیب درجه اهمیت و بزرگداشت عبارتند از:
۱) جشن نوروز یا جشن بهاران
۲) جشن مهرگان که از اول مهر تا ۳۰ روز تمام جشن برپا میکردند این عید به مناسبت پیروزی فریدون بر ضحاک ماردوش است .
۳) جشن سده یا سدک که به مناسبت سپری شدن صد روز از زمستان برپا میشد و به نام جشن پیدایش آتش معروف است .
۴) جشن زایش آشوزرتشت که در روز ششم از ماه فروردین برپا میشد و روز خانوارده بود زیرا در این روز مشیه و مشیاد مرد و زنی که در آیین مزدیستی مانند آدم و حوا میباشند به دنیا آمدهاند .
۵) جشنهای گامان بار، که در شش نوبت و هر نوبت به مدت پنج روز یعنی روی هم یک ماه در هر سال برگزار میشده است .
۶) جشن سیرسور که در روز چهاردهم دی ماه به منظور دفع آفات شیطانی و امراض گوناگون برگزار میشد و آن را سیر سور میگفتند .
۷) جشن پنجه یا پنجه دردیده که در اواخر ماه دوازدهم برگزار میگردید و برای شادی روان گذشتگان و دستگیری از مستمندان پرداخته میشد و با خواندن سرودهایی از اوستا، آمرزش و رستگاری نیاکان خود را از اورمزد توانا می خواستند.
من متاسفانه مودمم خرابه برا همین بین پستهام فاصله می افته . امیدوارم ببخشید.
راستش قراره یه اتفاق خیلی مهم بیفته تو زمینه وبنویسی. نمیگم تا سوپرایز شه آخه خیلی اتفاق فوقالعاده و نازیه که همتون میرید و حالشو می برید .
یه کتاب معرفی می کنم که در مورد تاریخ ایرانه که البته کتاپش حالت اپیزود داره خیلی کتاب عالیه و حجم زیادی هم نداره . فامیلی نویسندش با من یکی ولی قسم می خورم هیچ آشنایی با هم نداریم. اسم کتاب : سرزمین اهورائی من . به نظرم حتما بگیرین .
می دونستین اولین فرمانروایان ایران قبل از آریاییها بانوان بودند که خیلی هم با درایت کار می کردن. کتابی در این مورد هست به عنوان سامگیس نشر پیکان. ( خدمت همه بانوان با تقدیم احترام سلام عرض میکنم ).
سلام زهرا خانم ایشاا... براتون یه دوره کلاس خیاطی میزارم؟!!
فعلا
ببخشید من مودمم سوخته الانم کافی نتم برا همین مممکنه کیفیت کار یه مقداغر پایین بیاد بازم مکسی و ببخشید
مطلب امروز در مورد پوشاک هخامنشیانه و چون خونه نیستم از کتاب نمی تونم بنویسم پس موضوع متفاوت و مرتبطی هست
::نوع پوشش در سلسله هخامنشیان
یكی از نكات جالب توجه در تمام نگاره های باستانی هخامنشیان این است كه در هیچ نگاره ای انسان برهنه ای دیده نمی شود و اصولاً برهنگی از دیدگاه هخامنشیان بسیار زشت و قبیح بوده است. پروفسور گزنفون در كتاب «از زبان داریوش» در این باره می گوید: كوروش این لباس را از مادها گرفته و تمام كاركنانش را متقاعد كرده تا آن را بر تن كنند وظاهراً معتقد بوده كه این لباس نقص بدن اشخاص را می پوشاند و آدمی را زیبا و بالابلند نشان می دهد.البته در رابطه با طرح و برش و دوخت این لباسها بحثهای زیادی بوده، به طوری كه برخی می گویند، پارچه ای ساده است به طول دو قد انسان و به عرض دو دست باز، با سوراخی برای سر، برخی هم آن را لباس دو تكه بسیار پركاری می دانند.
درباره دو تكه بودن لباس هخامنشیان گولدمن باستان شناسی كه در این باره تحقیق كرده، عقیده دارد: كسی نمی تواند به صراحت بگوید كه این لباس دو تكه یا یك تكه است.
برعكس این عقیده، دانشمندی به نام رس كوشش كرده كه دو تكه بودن لباس پارسیان را ثابت كند و در مقاله ای می نویسد: دو تكه بودن لباس نگهبانان ایلامی كاخ داریوش روی كاشیكاریهای شوش به خوبی نمایان است.
وی چنین ادامه می دهد: در شوش لباس نگهبانان ایلامی كاخ داریوش دو رنگ داشته و این امر دو تكه بودن این لباس را ثابت می كند. این نوع لباس نگهبانان ایلامی در شوش بسیار زیاد و مزین بوده و از دو رنگ پارچه (سفید و زرد یا نارنجی و قهوه ای) دوخته شده است و نقش روی پارچه عبارت از چهار گوشه های زینتی و گلهای درشت و زیبایی كه درون آن اشكال هندسی رنگین نقش شده است.
هر لباس از سه قطعه پارچه متفاوت درست شده كه به كمك حاشیه ها از یكدیگر مشخص می شود. بالاترین قطعه لباس آن است كه روی شانه ها قرار می گیرد، این پارچه از این مچ دست تا آن مچ دست را دربرمی گیرد. سوراخی برای عبور سر در میان دارد و در قسمت جلو تا روی سینه قرار می گیرد. بعد پارچه ای یك رنگ به طرف پایین بدن، در جلو تا كمر و در پشت تا زیر نشیمن گاه كه روی پارچه چینهای عمیقی وجود دارد. قطعه سوم پارچه ای نسبتاً بزرگ است كه به صورت لنگ بسته می شود و در پشت و جلو قدی یكسان دارد.
در كتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ترجمه دكتر محمد مقدم در مورد سربازان گارد جاویدان نقش شده در آجرهای لعابدار شوش چنین توضیح داده شده است كه آنها سرهای برهنه داشته اند و موهایشان را با نوارهای تابیده سبز رنگ می بسته اند و یك لباس پركار كه از گردن تا مچ پای آنها را می پوشانده به تن داشته اند.
به گفته پروفسور هایرماری كخ در كتاب «از زبان داریوش»، در رابطه با پوشش لباس گارد جاویدان هخامنشیان نظرات جالبی وجود دارد این كه گارد جاویدان در بعضی نقش برجسته های تخت جمشید كلاهی كه از جنس نمد بوده به شكل مستطیل ساده و كوتاه تر از كلاه شاه استفاده می كردند. كفش آنها، كفش چرمی ساده نوك تیز بوده و سه بند داشته است و در آن برای بلند قد نشان دادن افراد از پاشنه استفاده می كرده اند.
خرمی ادامه می دهد: در جای دیگر روی كاخ داریوش در تخت جمشید پیكره پهلوانی در حال كشتن شیری دیده می شود، بالاپوشی كه این مرد هخامنشی به تن دارد، غیر از فرمی است كه تا به حال درباره آن گفته ایم این بلوز بدون آستین بوده و جلوی آن مانند جلیقه باز است و چنین به نظر می رسد كه این پهلوان در زیر جلیقه خود چیزی نپوشیده است یا آن كه در زیر آن پیراهنی بدون آستین به تن دارد. به طوری كه از سنگ نگاره های تخت جمشید بر می آید قسمت پایین لباس پارسیان دو نوع مختلف بوده است:
نوع اول آن كه در جلو، دارای چینهایی است كه از دو سمت راست و چپ روی ساق پاها به صورت منحنیهایی كنار هم آویزان شده اند و تا قسمت پشت ادامه دارند. این نوع دامن در روی ناف با كمربند یا لیف كمر بسته میشده. نوع دوم تن پوش یا دامنی است كه در قسمت جلو دارای دو ردیف چین چهارتایی است كه میان آن دو، یك پلیسه چین دار منحنی شكل قرار گرفته است. به هر حال همه نقوش و مهرها نظر دو تكه بودن لباس هخامنشیان را تأیید می كنند.
خرمی در رابطه با پوشش زنان دوران هخامنشی این طور می گوید: زنان هخامنشی پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین كوتاه كه در پایین دامن از زانو به پایین تا مچ می رسیده بر تن می كرده اند. نوع دیگر پوشش چادری بوده، پارچه مستطیلی كه بر سر می افكندند و در زیر آن یك پیراهن دامن بلند و در زیر آن پیراهن، پیراهنی بلندتر كه تا مچ می رسیده بر تن می كرده اند.
در كتاب هگمتانه درباره زنگوله های زینتی آمده است: 33 زنگوله طلا در طرف داخل و پایین دامن لباس یا در نزدیك لبه شلوار یا در محلهای دیگر پوشاك بانوان می دوختند و هنگام راه رفتن صدای آهسته آن بر تجمل و زینت صاحب پوشاك می افزوده است.
::مادها و پارسها
لادن خرمی در رابطه با رنگ لباس مادها و پارسها به گزارشگر ما چنین می گوید: رنگ لباس مادها بیشتر ارغوانی بوده و براساس طبقه اجتماعی موجود در جامعه شان انتخاب می شده است، به این ترتیب كه جنگجویان قرمز، موبدان سفید و روستاییان آبی می پوشیده اند و طبق نظر پروفسور گزننون، صاحب منصبان ماد نوعی كلاه گرد و ساده می پوشیده اند كه جنس این كلاه احتمالاً از نمد بوده و گاهی حفاظی فلزی همراه با حلقه در پشت برای استحكام بیشتر به آن متصل بوده است و نوعی دیگر كلاه، به شكل باسلق از جنس نمد یا چرم یا ابریشم بوده كه احتمالاً خاستگاه آن از شرق بوده است.
وی می افزاید: سربازان پارسی از نوارهای پهن یا باریكی برای بستن یا جمع كردن موهایشان استفاده می كرده اند و كلاههایی ساده و استوانه ای شیاردار كه مخصوص صاحب منصبان بوده به سر می گذاشتند.
جبه مادها كه بر روی دوش می افكنده اند بسیار مزین بوده به طوری كه بر روی آنها، نقش و نگارها و طرحهای گوناگون از جمله گیاهان و حیواناتی نظیر شیر و نیز طرحهایی باشكوه از دوایر متحد المركز و غنچه های نیلوفر آبی، از پارچه قرمز و ارغوانی رنگ (رنگ محبوب پارسیان) در كنار گلدوزیهای قرمز دیده می شود.
خرمی ادامه می دهد: كفشهای آن دوره یا به صورت ساقه كوتاه یا پنجه ای ساده و همراه با سه یا چهار بند و یا تسمه ای چرمی بوده و یا آن كه نیم چكمه هایی با پنجه های برگشته به بالا بوده با دكمه ها یا بندها بر رو و بالایشان. كه البته چكمه هایی با ساق بلند، كفش و بند كفشهای شاهان هخامنشی در آثار تخت جمشید به رنگ قرمز دیده می شود.
معذرت می خوام من مودمم سوخته فعلا خبری از مطلب جدید نیست پس لطفا صبر کنید
بالاخره برگشتم.
راستشو بخواین من شنبه هفته پیش برگشتم خونه ام ! اما چرا حالا اومدم بحث جداییه . راستش شنبه که برگشتم و اومدم اتاقم دیدم کامپیوترم نیست . شوکه شدم . رفتم از مامانم پرسیدم گفت دختر داییت به کامپیوتر احتیاج داشت و چون برای خودش خراب بود برای تو رو برد . از قضا قرار بود دوشنبه بیاره اما چون کارش طول کشید دیروز آورد . چون دیروز وقت نداشتم فقط خیلی گذرا نگاهی به نظراتتون انداختم و تمام . و امروز هم اومدم پست بدم . هفته پیش گفتم که میخوام عکسهای اعتکاف رو بزارم چه عکس هایی همه هنری و چقدر ناز ! ولی حیف که گوشیم ویروس گرفت و همه چی پرید ! بنابراین خبری از عکس نیست . بازم از کسایی که نظر دادن ممنونم .
یه چیزی نمیدونم چه اتفاقی افتاده که مادر زهرا خانم گفتن منو از لینکاشون بردارن . بخاطر آینده خانم زهرا . واقعا من نمی دونم خطایی از من سرزده که باعث شده مادر زهرا خانم نگران آینده فرزندشون شدن که بخواهد احیانا از طرف من ضربه ای وارد شه ؟!! زهرا خانم تو نظرات گفتن ربطی به من نداره اگه ربطی نداره پس چرا قرار شد وب من از لینک حذف شه ؟ مگه فقط من لینک ایشون بودم ؟
هر چی فکر می کنم میبینم قضیه به من ربط داره ولی من هم کاری نکردم که به من ربط داشته باشه . یک سری احتمالها هست که واقعامنطقی نیست .
۱- من بحث سیاسی کرده باشم که باعث نگرانی مادر بزرگوار ایشون شده باشه ! البته همه شاهدین که هیچ بحث سیاسی نشده و همه چیز حول محور تاریخ و احیانا سینما و دیگه بدترین شکلش اسم خیابونا بود . واقعا اینها بحث سیاسی است ؟ به نظر که نمیاد اینطوری باشه !
۲- من با پر رویی و جسارت با زهرا خانم صحبت کرده باشم (منظور نوشتاری تو وبم نه تلفنی که باز شک پیش بیاد !) که مادرشون فکر کنم پسر نفهمی ام و خدای نکرده قصد دوستی و از این جور چیزها داشته باشم ولی انصافا همه و حتی خود زهرا خانمم شاهدن که هرگز اینجوری نبوده من خیلی با احترام و با رعایت ۴ چوبهای لازم و با احترام صحبت کردم و در ضمن در پست قبلی گفتم اگه لحن نوشتاری با عصبانیت بود و جسارتی هم که نشد ولی اگه ایشون فکر کردن جسارتی شده باز عذر خواهی کردم ! نمی دونم واقعا این مورد دلیلی یا اصلا می تونه چنین چیزی باشه ؟ فکر نکنم !
۳-شاید مادرشون فکر کردن بعضی ها وارد وبلاگ زهرا خانم شن و از اونجا وارد وب من بشن و دچار انحرافات دینی بشن و گناهش گردن زهرا خانم بیفته ؟؟؟!!!؟؟؟!!!؟!؟!؟!؟!؟ بازم که فکر نکنم چون این تفکر خیلی عجیبه ( چه جوری به ذهن خودم رسید؟!!!) و از طرفی من اصلا مطلب غیر دینی یا مطلبی که ترویجی بی دینی کنه ننوشتم . بازم نمیدونم
۴-سایر موارد که فکر نکنم چیزی باشه (مخاطبان محترم تنها یک گزینه درست است !!!
)
به هر حال من به عنوان اینکه زهرا خانم مخاطب وبم هستن و نظر میدن و بحث پیش میاد خوشحال بودم و هستم باز هم اگه خودشون صلاح دیدن و مادرشون اجازه داد و به این نتیجه رسیدن با اومدن به این وب واقعا خطری تهدیدشون نمیکنه قدمشون روی چشم والا من هرگز راضی نیستم خطری هیچ انسانی مخصوصا مسلمان و بالاخص ایرانیی را تهدید کنه. هرجا هستن و چه به من سربزنن و چه سرنزنن امیدوارم زیر سایه خدای بزرگ و پدر و مادرشون موفق باشن چه در حال و چه در آینده و از خدا خواهان عاقبتی نیک و روشن برای تمامی فرزندان این مرز و بومم
در پناه اهورامزدای بزرگ کامیاب باشید !
زنده باد<<<ایران
زنده باد<<<ایرانی
زنده باد<<<فرهنگ و تمدن ایرانی
سلام بچه ها
از اول تیر ماه که با یه پست قول دادم هرروز آپ شم تا اونجا که تونستم این یک ماهی همیشه آپ بودم
به هرحال نیمروزتون به خیر و سرتون شاد ( اوه چقدر ادبی کف کرد م ... فکر کنم با وب
ادبی ام اشتباه شد ببخشییییییییییییییییییید ).
هر آمدنی را رفتنیست نوبت رفتن ما سهل و آسان می رسد . ...باید برم...امروز غروب میرم
و نمیام دیگه ...!!؟
نه میرم و میام...راستش برای مراسم اعتکاف باید یه ۴ روزی برم که نیستم...چیه ۴ روز که
این همه چیز نداره ؟...چرا داره ؟ خداحافظی خداحافظیه حتی اگه برا ۴ روز باشه . اینم یه
خداحافظیه و مثل همه خداحافظی های دیگه درناک و تلخ
البته نه برا شما برا من .
راستش گریه هم داره
۸سالشه و به من خیلی وابسته است خیلی جاها مثل کافی نت و ... که میرم با من میاد خیلی
مهربونه نه اینکه چون خواهرمه میگم نه بخدا واقعا مهربون و فداکار حتی . چند روزیه که
هر چی میگذره و به روز مراسم نزدیک می شیم اون گریه می کنه . میاد بغلم میشینه و گریه
ای می کنه که دل سنگ هم آب میشه و اونقدر گریه می کنه که من هم گریم در میاد
راستش من هم دلم خیلی براش تنگ میشه خیلیزیاد حالا افتاد چرا گریه داره ؟!! براتون دعا
می کنم برا همه !![]()
در پایان به نظرم باید از یه سری افراد و دوستان تشکر کنم . اول از همه که این مدت به من
سر زدید ممنونم .
و تشکر مخصوص از افراد زیر :
زهرا خانم که با اون بحث طولانی و خیلی جالب باعث انگیزه و اشتیاق من شد و خیلی لطف
داشتند از نطژظاتشون ممنونم . اونقدر بحث بالا گرفت که بالاخره آتش بس
و خیلی جالبی بود ( اگه اینجایی خیلی ازت ممنونم و خسته نباشید خیلی ممنون سلام گرم منو
به پدر بزرگوارتون برسونین و موفق باشین خانم عاقل و بالغ (۷ ساله ). اگه بهتون توهین و
جسارتی شد عذر می خواهم بازم بهم سر بزنین واقعا هر دفعه نظرتون رو می دیدم خوشحال
می شدم . موفق باشین . )
داداش عزیزم که خیلی زحمت برام کشیدن خیلی شرمنده ایشونم دادا حمیدم خیلی نازه بخدا
امیدوارم نصیب همتون بشه
زحماتت ممنونم بازم اس ام اس بده عزیز فدات . شرمنده زحمات خدا نگهدارت )
بعد مریم خانم که همین جوری وارد بحث شدن ! البته این نظر خودشون بود ولی من چنین
فکری نداشتم و به خودشون هم گفتم این وب ایران و ایرانیه و من وسیلم . اصلا ربطی به من
نداره از ایشون و نظرشون ممنونم (سلا م مریم خانم چطورین ؟ ممنونم از اون همه لطفتون و
نظرتون خیلی مکسی )
سوشیا خانم که نگران آخرت من بودن و من ازشون ممنونم نظر خوبی هم دادن ایشون هم
موفق باشن ( چطوری سوشیا خانم . ازت منونم و مکسی دیدی دارم میرم اعتکاف ! )
دادا حسین عزیزم مسئول وب خلیج فارس ( سلام خوبی منتظر باش )
از روابط هم متشکرم که خیلی کوتاه و مفید نظرشون رو گفتن
از کیمیا خانم هم ممنونم خیلی لطف داشتن
سلام بنفشه خانم مکسی . ! ممنون از نظراتتون . سلام مخصوص منو حتما حتما به پدر
بزرگوارتون برسونید و یه خسته نباشی از طرف من بهشون بگید
از داداش کوروشم هم ممنونم که نظر دادن ( کوروش تو همون آرمیتایی نگو نه که می دونم
دروغه )
از داداش هادی هم که ایشون هم نسبت به من لطف داشتن و نظر دادن و عیب سینما رو هم
گفتن ممنونم
از لیلا خانم هم متشکرم ( سلام من هم واقعا نمی دونم کی می خواهیم قدرشون رو بدونیم )
سلام من به پسر کوخرد . چطوری دادا موفق باشی ازت ممنونم
در پایان همه عزیزانم ممنونم.. راستی اولین پستم بعد از بازگشتمن با اجازتون عکس ها ی
اعتکافم هست خیلی عکس های جالبیه چون قبلا هم تو یه وبم گذاشته بودم . قشنگه . راستی
این متن رو اول نوشته بودم برق پرید رفت چون دوباره می نویسم خلاصه شده . مکسی تا
شنبه یک شنبه اهورامزدای بزرگ هراهتان
آقا امیر اگه اصلاح شدی من منتظرتم
امیدوارم اگه به کسی جسارت کردم منو ببخشین . تا ۴ روز بعد .
زنده باد ایران <<
زنده باد ایرانی <<
زنده باد تمدن و فرهنگ ایرانی<<
درود بر روح بزرگوار پدرمان کوروش و داریوش و خشایارشا ودرود بر سرور
شهیدان و بزرگترین سردار این کشور آریو برزن سردار ایران عزیزمان
خليج فارس براى ايرانيان تنها يك نام نيست. خلیج فارس بخشى از هويت مردمان سرزمينى كهن سال است كه نقش بزرگى در شكل گيرى و پيشرفت علم و تمدن بشرى در هميشه تاريخ داشته اند.
برای برگرداندن نام خلیج فارس به نقشه ماهواره ای و آنلاین گوگل ارت نیاز به 1 میلیون امضا می باشد
اگر ایرانی هستی ؟ اگر وطن پرست هستی ؟ اگر تعصب ایرانی داری ؟
روی لینک زیر کلیک کرده و برای حذف نام خلیج عربی آنرا امضا نمایید و برای دوستان و آشنایان خود ارسال کن
تو رو خدا امضا کنید![]()
![]()
![]()
![]()
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
طریقه امضا: سه تا کادر باز میشه اولی اسم خودتون-دومی ادرس e_mail خودتون و در گزینه سوم
persian Gulf = yes
فقط خلیج فارس
تا الان ۸۸۰۰۰۰ نفر امضا کردن فقط ۲۲۰۰۰۰ تا مونده
.........
به يقين می توان گفت درميان شخصيت های ايرانی پيش از اسلام، پس از زردشت، کورش شناخته ترين ايشان در بين غربی ها می باشد. بيشتر اطلاعات راجع به اين شخصيت تاريخی که در ميان غربی ها به بشردوستی و نيکوکاری شهره است، نشات گرفته از دو منبع معتبر يعنی کتاب مقدس يهوديان، تورات، و ديگری تاريخ هرودوت است که در قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح نوشته شده است. از او به عنوان اولين کسی که در تاريخ قوانين حقوق بشر را وضع کرده است نام برده می شود.
کورش به عنوان اولين پادشاه پارس، بعد از شکست مادها، سلسله هخامنشيان را بنياد نهاد. طبق رواياتی که در کتاب عهد عتيق آمده است، کوروش به کمک خداوند بابل را فتح و يهوديان آنجا را که در اسارت هستند آزاد می کند و به آنها اجازه می دهد دوباره به بيت المقدس بازگردند.
در ضمن با تشکر از داداشم حمید persian-hf.blogfa.com
یادگار پاک آرش...
فرهنگ بی فرهنگی...!!!!!!11
عکس های پرسپولیس سری اول...
کورش کبیر و ذوالقرنین پیامبر خدا
حیف..............
وصیت نامه کورش کبیر
دعوت !!!
اولین پست 88





